...جدایی...
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤  

گریه نمی کنم،نه اینکه سنگم.

گریه غرورمو بهم میزنه.

مرد برای هضم دلتنگیاش،گریه نمی کنه،قدم

می زنه…

خدایا،

اگه صدام شنیده میشه،

اگه گاهی زیر چشمی نگاهم میکنی،

بهم کمک کن تا فراموش کنم هرچیکه بود.

بهم کمک کن تا دوباره بسازم.

بهم کمک کن تا عشق ورزیدن را بیاموزم.


کلمات کلیدی:
...نشونه...
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢  

              «به نام آفریننده باران»

"سلام

امروز عصر،وقتیکه از خوندن کتابم خسته شدم،دراز کشیدم و اونو روی صورتم گذاشتم.

چشامو بستم و رفتم به خاطرات روزهای گذشته،روزهای تلخ و شیرین،روزهای خنده و گریه،روزهای آفتابی و بارونی.

روزهایی که واسه اومدنشون لحظه شماری میکردم و واسه رفتنشون حسرت میخوردم.

روزهای مختلف با آدمهای مختلف.

بعضی از این آدمها بودن ولی نبودن و بعضیهاشون نبودن ولی بودن!

نمیدونم اون روزها خوب بودن یا بد،ولی مهم اینکه اون روزها با همه خوب و بدیش و اون آدماش دیگه بر نمیگرده.

و تنها چیزیکه ازَشون مونده همون خاطرات تلخ و شیرین.

چه خوبه آدم واسه اون روزهایی که نمیخواد فراموش کنه یک نشونه بزاره تا هیچ وقت فراموششون نکنه.

منم واسه بعضی روزها که با بارون شروع میشد و با اشک تموم میشد یک نشونه گذاشتم.

و من بارونُ گذاشتم نشونه،تا اون روزها و آدماشُ فراموش نکنم.

بارون نعمت خداست،بارون اشک آسمونه،بارون پاک کنندهٌ روح آدماست.

بارون همدم عاشقاست،چون وقتی گریه میکنند،قطره های بارون اشکُ از روی صورتشون پاک میکنه و نمیزاره کسی متوجه گریه کردنشون بشه.

وقتی توی یک شبِ آروم و مهتابی توی یک مکان خلوت زیر بارون نم نم بدون چتر قدم میزنی تازه میتونی بارونُ احساس کنی.

بارون یعنی اوج تنهایی،بارون یعنی فریاد بی صدا و بارون یعنی رؤیای بی انتها...

بااینکه بارونُ خیلی دوست دارم،ولی آرزو میکنم هیچ وقت آسمونِ دلتون بارونی نباشه.           

 


کلمات کلیدی:
...اوج بلند بودن...
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٠  

***رو میکنم به آینه،رو به خودم داد میزنم
ببین چقدر حقیر شده،اوج بلند بودنم
رو میکنم به آینه،من جای آینه میشکنم،رو به خودم داد میزنم،این آینه است،یاکه منم.
من و ما کم شده ایم
خسته از هم شده ایم
بندۀ خاک،خاکِ ناپاک،خالی از معنای آدم شده ایم
دنیا همون بوده و هست
حقارت از ما و من
وگرنه پیش کائنات زمین مثل یک ارزن
زمین بزرگ و باز نیست
دنیای رمز و راز نیست
به هر طرف رو میکنم،راه رهایی باز نیست
دنیا کوچکتر از اونه،که ما تصور میکنیم
فقط با یک عکس بزرگ،چشمامونُ پر میکنیم
به روز ما چی اومده؟
من و تو خیلی کم شدیم
پاییز چقدر سنگینی داشت؟
که مثل ساقه خم شدیم...


کلمات کلیدی:
...درد دل با سهراب...
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸  

باتوام ای سهراب،
ای به پاکی چون آب.
یادته گفتی بهم تا شقایق زندست زندگی باید کرد.
نیستی سهراب ببینی،که شقایق هم مرد،دیگه با چی کسیرو دلخوش کرد.
یادته گفتی بهم اومدی سراغ من،نرم و آهسته بیا،که مبادا ترکی بردارد چینیه نازک تنهایی تو
اومدم آهسته
نرمتر از یک پر قو
 خسته از دوری راه،خسته و چشم به راه
یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار
فکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه،آره تنها باشه،یار غمها باشه
یادته میگفتی گاه گاهی قفسی میسازم،میفروشم به شما،تا به آواز شقایق که در آن زندانیست،دل تنهاییتان تازه شود
دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفس،سهراب،صاحب یک نفس

نیست که تازگی بره این دل تنهایی من
پس کجاست اون قفس شقایقت
من و با خودت ببر به قایقت
راست میگفتی کاش مردم،دانه های دلشان پیدا بود،آره کاشکی تو دلشون شیدا بود.
من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهم بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.


کلمات کلیدی:
...تو یه قطره از خدایی...
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥  

*** تو همون بودی که من خوابشو دیدم

تو همونی که میخوام براش بمیرم

تو همون فرشته ای از جنس آدم

تو واسم نشونه از خدای عالم

تو همونی که تو خندهام شریکی

توی دردو غصّه هام واسم طبیبی

تو همون رؤیای پاکی،که توی شبهای من بود.

تو یه قطره از خدایی…

 تو همون بودیوهستی که میخوام براش بمیرم

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

تو واسم دنیای عشقی

تو تمام لحظه هامی

تازه میشه روح و جونم وقتیکه تو پابپامی

از خدا میخوام همیشه که کنار تو بمونم

عاشقم باش،پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

وقتی چشمات گریه میکرد،آرزوم بود که بمیرم

کاش بودم کنارت ای گل،تاکه دستاتو بگیرم

تو یه قطره از خدایِی…


کلمات کلیدی:
...همه چترهارو باید بست وقتی آسمون میباره...
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠  

***زندگی رو دوست دارم با تمام بدبیاریش

عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش

من میخوام اشکُ بفهمم وقتی از چشام میریزه

تنهایی گرچه کُشَندست واسه من خیلی عزیزه

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستَست

جای بارون بهاری روی چترهای شکَستَست

اما من میگم یه عاشق همه دنیارو داره

همه چترهارو باید بست وقتی آسمون میباره.

نونِ عشقُ میخورم منَّت نانوا ندارم

میدونستید که عاشقم،باکسی دعوا ندارم

توی دنیایی که گرگُ بَِرِگی تو زاتِشه

من میخوام خودم باشم

باکسی کاری ندارم.

کاش میشُد دارو باشیم،نه زخم کاری نه نمک

قطرۀ آبی باشیم رو قلب خشکُ پُر ترک

واسه عشق وعاشقی تو سختیهاش کم نزاریم

واسۀ خودمون آدمی باشیم نه آدمک

من میخوام که مثل موج نباشم،اما بمونم

کاش میشُد تو عین سختی بازم عاشق بمونم  ...

   


کلمات کلیدی:
...سرنوشت...
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧  

***وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند  شدم.

وقت که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من اورا دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

وچه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن!

                              

                                                    دکتر شریعتی


کلمات کلیدی: